X
تبلیغات
رایتل

روزنوشت های یک پزشک طرحی

گیلبرت خیلی وقته برام تموم شدی ولی امروز با شنیدن خبر ازدواجت اشکام سر خورد رو گونه هام، و همه حرفا و خاطرات از ذهنم گذشت، چیزایی که خیلی وقته حتی به ذهنم هم نمی رسید، ولی حال امشبم.... 

زهرا میگه حق داری چون تو ناخودآگاه آدم بعضی آدما تا همیشه هستن، شاید حق با زهرا باشه، نمیدونم راستش منی که حس میکردم بهش احساس ندارم الان بیقرارم و آشفته، میدونم این حال از سر عشق نیست بلکه به این خاطره که تنها آدمی که تو یه برهه زمانی همه زندگیمو با اون میدیدم الان همه آینده کس دیگه ست، و این یه حال خاصه! 

قربون خدا برم که منو آفریده برای این حس های خاص و تلخ... 

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.