X
تبلیغات
رایتل

روزنوشت های یک پزشک طرحی

ساعت5:30 بیدار میشم یه لیوان شیرو مسواک و ارایش خیلی مختصر و حاضر میشم که مثل همیشه بیام بیمارستان.سرویس به جای6:15 یه ربع با تاخیر میاد ولی برام مهم نیست و میگم بیخیال میرسم مریضامو ببینم.روپوش میپوشمو و میام بخش اول از همه چک میکنم سیستمو ببینم چند تا مریض دارم.مریض جدیدی ندارم همه مریضای قبلی هستن و میرم براشون نت مینویسم و معاینه و نوشتن اردر و هی به این فکر میکنم خدا کنه اتند محترم گیر نده به داروها و مشاوره هایی که خواستم!

باید به مریضICU سر بزنم .ماسک زدم ولی لبخند رو لبمه هر کسی رو که میبینم از اتند گرفته تا خدمه سلام میکنم و سعی میکنم حال دلم خوب باشه و به اون خانم پیری فکر میکنم که وقتی دیروز دکتر به دخترش گفت امیدی نیست و کاری از دست ما ساخته نیس ولی خب امیدتون به خدا باشه دختره خیلی ریلکس برخورد کرد ومن مونده بودم چرا اینقدر دلسنگ وبیرحم که چقدر بی معرفت که بعد از چند روز تازه یاد مادر پیرشون افتادن و الان هم که اومدن انگار نه انگار!به خودم میگم تو مسئول رفتار اونا نیستی میرسم به ICU.با دیدن تخت خالی مریضم شوک میشم به پرستارا مبگم مریضم کجاست ؟میدونم. جواب چیه ): مریضم فوت شده!

بی هیچ حسی میام بیرون و میرم سمت بخش داخلی نمیخوام بهش فکر کنم.هنوز ننشستم خودخواهه میگه دکترسین (اتند بنده)یه مریض داره اورژانس .حالم گرفته میشه و میرم سمت اورژانس مریضم داره خون میگیره چک میکنم علایم حیاتی وصدای ریه رو وقتی مطمئن میشم اوکیه حالش یه نوت میذارم و ساعت میزنم .دکتر صاد اومده بقیه مریضای اورژانسو ببینه باهاش میرم راند این وسط ماسک زدم چون سرماخوردگیم خوب نشده وچون ماسک ساده تو بخش نبود از این ماسکا زدم که پشت سرت باید گره بزنی دکتر خ پزشک اورژانس منو میبینه میگه خانم دکتر رفتی جراحی میگم نه بابا داخلیم سرما خوردم!!!

دفترچه بیمم تو جیبمه بدم دکتر صاد برام دارو بنویسه ویادم میره!برای همین به دکتر خ میگم برام دارو بنویس.میخنده میگه خانم دکتر قبض گرفتی میگم نه تور خدا تو رو خدا و هردومون میخندیم.میگم pNDدارم میخواد معاینه کنه میگم نه نمیخواد تازه صبحانه خوردم!میگه باز کن ببینم بگو اااا.خندم گرفته و دهنمو باز میکنم تا اقای دکتر خلط ته حلقمو نظاره کنن!ازم میپرسه چی بنویسم و میگم اونم مینویسه!

ده دقیقه ای حرف میزنیم که خداحافظی میکنم و میرم به مریضم سر میزنم بگ سومیه که داره میگیره و حالش خوبه!براش اردر میذارم و برمیگردم بخش.

میریم کلاس صلاحیت بالینی جراحی با دکتر میم که بسی مزخرف بود!

ساعت1 شده کارامو انجام دادم کلاس دکتر الف کنسل شده و برمیگردم خوابگاه ....

اینم پایان یه روز کاری!


نظرات (2)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
"میچدونم." چی؟!

"مریضم داره خون میگیره" خون میده در واقع!

"میگم نه تور خدا تو رو خدا" ؟!

"میگم pNDدارم" چی هست؟!

"میگم نه نمینمیخوتازه صبحانه خوردم!" نه چی؟!

"بگ سومیه که داره میگیره" چی سومی؟! bag?!

"کتر الف کنسل شده" چیِ الف؟
____________________________________________________________
این همه میگن خوددرمانی نکنید گوش نمیدید که!

خسته نباشید
یکشنبه 9 آبان 1395 ساعت 21:11
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خخخخخ حوصله ویرایش نداشتم.مریضم در واقع خون میگرفت نه میداد چون هموگلوبینش خیلی پایینتر از حد نرمال بود!بگ سوم پک سل یا همون خون
آرایش خیلی مختصر=نیم کیلو رژ لبِ نارنجی
یکشنبه 9 آبان 1395 ساعت 11:13
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دقیقاااا