X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

روزنوشت های یک پزشک طرحی

مرخصی گرفتم دارم میرم خونه امیدوارم به خیر بگذره به دلایلی...

اذر ماه تولد منه .24 این ماه متولد میشم برای26امین بار...26سالگی راستش اصلا باورم نمیشه این سن رو!حس میکنم خیلی کمترم از این نظر که واقعا اونقدر بزرگ نشدم!

دیشب کشیک بخش بودم و هورتون کشیک اورژانس زنگ زد گفت بیا برنامه کشیکای اذر و دی رو بچینیم .منم رفتم اورژانس 3ساعت از8تا11 شب ما درگیر برنامه کشیکا بودیم .اونم کشبک بود اینبار هم خودش سلام کرد کلی هم تو برنامه ریزی ما خودشو دخالت داد چه زود زمان میگذره یک سال پیش اومد اینجا من ماه 2 اینترنی بودم یه زمانی حس میکردم چقدر به این ادم حس خوب دارم خودمو میکشتم تا ببینم چه روزایی کشیکه!کافی بود بدونم اونم اورژانسه دیگه دلم نمیخواست برم پاویون!!!

ولی الان هیچ بعد از مدت زمان زیادی دیدمش خودش سلام کرد و جواب شنید به خودم گفتم این ادم باعث دل کندن من از گیلبرت بود شاید همین بزرگترین شانس زندگی من بود چون من حتی بعد از چندسال نمیتونستم از گیلبرت دل بکنم هنوز رابطه داشتیم هنوز منو ستایش میکرد هنوز دلتنگش میشدم ولی با دیدن دکتر طناب پوسیده رابطم با کیلبرت رو برای همیشه بریدم و از هم دور شدیم و دیدم من هنوز هم میتونم دوست داشته باشم ادما رو که هنوز قلبم توان زندگی داره ولی ...

نمیدونم دکتر هم به خاطره ها پیوست ا ینقدردو نفرمون با دست پیش کشیدیم و با پا پس زدیم که خسته شدیم که فکر کنم از هم متنفر شدیم رابطمون بدون شروع تموم شد !

خدایا من میخوام هوامو داشته باشی این روزا استرس زیادی دارم به چند دلیل که خودت بهتر میدونی خودت حواست باشه به من...


نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.