روزنوشت های یک پزشک طرحی

خزیدم زیر پتو و عملا بخاری رو بغل کردم بس که من سرماییم!خیلی سریع دارن روزا میگذرن بابا به کجا چنین شتابان!

این روزا ارامش خونه رو دارم و کنار عزیزترینام هستم و هزار بار خدا رو شکر میکنم...

زندگی لطفا اتفاقای خوب ...

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.