X
تبلیغات
رایتل

روزنوشت های یک پزشک طرحی

تظاهر

باید دوس داشتن ادما رو پنهون کنی باید دلت بگیره و بلرزه ولی سکوت کنیِ...باید هر بار میبینی اونا رو به لبخندی بسنده کنی و بری دنبال کار خودت انگار نه انگار تو وجودت چه غوغایی به پاشده که دلت بی قراره که اون ادم یجورایی برات ارزو شده,,شده یه حسرت شده یه غم گوشه قلب خسته ای که جز تظاهر کاری ازش ساخته نیست.و دائم به خودت بگی ببین این روزا میگذره و تموم میشه که این چندماه مثل یک سال اخیر میگذره اونوقت تو میری و دور میشی از اینجا و همین کمی ارومت کنه که از یادبرود هر انکه از دیده رود که همین دیدن های چندماه یه بار و در حد چند دقیقه هم که دیگه نباشه یادت میره اون ادمو ولی قلبت تیر میکشه از این مساله که باید چشاتو ببندی و بری که بعضی حسا بودنش اشتباهه که باید تظاهر کنی که اینطور به نظر بیاد که مهم نیس که اون ادم یکیه مقل بقیه البته نه مثل بقیه نیس چون با ادمای دیگه راحتری که وقتی قلبت براشون نمیتپه ریلکس تر برخورد میکنی که نیاز نیست با نگات همه جا دنبالش بگردی ولی با دیدنش روتو برگردونی ...تو محکومی به فراموشی حسی که نباید باشه و هست که این حس باید سرکوب میشد و تو شکست خوردی که...دلت تنگ میشه و کاری ازت ساخته نیست دلت میگیره و چاره ای جز تحمل نیست ...چون ادما تا بفهمن دوسشون داری ازت دورتر و دورتر میشن تو میشی یه جذامی!اره اینا دردناکه برای قلب من ولی چاره ای نیس باید دوس داشتنای بی ثمر رو پنهان ککردباید دفنش کرد علی رغم زجه های گوش خراش قلبت...دوس داشتن ادما دردناکه.

نظرات (1)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
امیدوارم قشنگ ترین اتفاق برات بیفته
و به آرزوهای قشنگت برسی

کاش میشد توی ذهن و دل آدما رو دید
همه ی مشکل ها از این ندونستن ماست
ما نمی دونیم تو دل بقیه چی میگذره
امیدوارم بفهمی و امیدوارم خبر خوبی باشه
جمعه 19 آذر 1395 ساعت 12:36
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی عزیزم ...ولی ته دل اون مشخصه