روزنوشت های یک پزشک طرحی

راستش یه حرکت دیگه دیدم امروز که گفتم بیخیال بابا.ارزش نداره .تو هم دیگه براشون اینکارو نکن هر چند دیگه این ترم ترم اخرمونه.نمیدونم چرا اینقدر حساس شدم.

فعلا اتند محترمم که استاد راهنمام هم هستش به من گیر داده شیرینی بیار واسه تولدت حالامنم کشیک بودم .مگه امروز برم بخرم چون فردا و یکشنبه ودوشنبه کشیکم وقت نمیکنم و زشته بهرحال...

دیگه خبری نیست.دیروز با سما کلی حرف زدم چقدر دلم براش تنگ شده اصرار میکنه بیا چند روز مسافرت اینجا دوس دارم برم ولی وقتشو ندارم.

خب دیگه همینا.



نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.