روزنوشت های یک پزشک طرحی

کشیکم دیروز هم کشیک بودم و هر دوتا هم اوژانس!

اون چیزی که دائم بخاطرش استرس داشتم امتحان صلاحیت بالینی بود که ابان ماه داده بودیم در واقع امتحان پست اینترنی که یکشنبه نتایجش اومد و پاس شدم خدا جونم شکرت.

استاد راهنمام خیلی رو اعصابه  هر روز میگه دارم میخونم پایان نامتو ولی باز خبری نمیشه ازش .ایشون معاون پژوهشی دانشگاست ومتخصص داخلی!

برنامه خاصی برای شب یلدا نداریم نیدونم قراره چیکار کنیم امیدوارم مثل پارسال خوش بگذره...

جمعه کشیک بودم و صبح شنبه بعد کشیک که رفتم خوابگاه برناممون از قبل این بود بریم بیرون یعنی ناهارمونو برداریم بریم پارک و واقعا خوش گذشت بعد مدتها مثل قبل خندیدیم و یه عالمه عکس گرفتیم .من ادمیم که اگه حس کنم کمی روابط سرد شده بینهایت اذیت میشم و این درمورد دوستای صمیمیم هم هست یه مدت خیلی درگیر بودیم هممون و درنتیجه وقتی برای دیونه بازیامون نداشتیم البته الان هم سرمون شلوغه و همین منو اذیت میکرد که چرا ما اینقدر سرد ومسخره شدیم و نمونش همین تولدم ولی الان حالم خوبه البته اگه یلدا خوش بگذره خخخ.

دیشب دکتر هم کشیک بود منو صدا زد که این خانم باتکش سوخته میشه معاینش کنی و خب کردم دیگه و یه عالمه تشکر.راستش دیشب با خودم فکر میکردم اخه من از چی این خوشم اومده و همون لحظه ازش بدم اومد یعنی این احساسات ضدوتقیضم تو حلقم!

خب فعلا همین.


نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.