X
تبلیغات
رایتل

روزنوشت های یک پزشک طرحی

با اینکه 18روزه از خونه اومدم ولی عجیب دلم تنگ شده.تازه بیدار شدم اولین کسی که اومد تو ذهنم مامانم بود و به این فکر کردم 13بهمن میشه 7 سال از روزی که من دور شدم از خونه و اینکه تو این 7سال با توجه به اینکه پزشکی برخلاف سایر رشته ها تابستون تعطیلاتی در کار نیست من چطور اینهمه دور بودم که من اینهمه سال هیچوقت درست وحسابی خونه نبودم و هربار برای رفتن کلی بدبختی داشتم ترمای اول برای هماهنگی با بچه ها سر رفتن و از وقتی هم که وارد بیمارستان شدم باید کلی با خواهش وتمنا مرخصی میگرفتم از اساتید اونم با تعداد روز محدود چون هر ما 2روز مرخصی داریم یعنی این قانونه و بیشتر مرخصی نمیدن و اینکه من تو بخشای3ماهه باید کلی بهشون میگفتم تا 6روز رو همزمان بهم مرخصی بدن و اینکه حتما باید جانشین داشته باشی و یکی باید کاراتو وکشیکاتو بره و باز وقتی اون میره مرخصی تو باید جبران کنی!و همه اینا کلی رفتن رو سختش میکرد ...و باز بعد ترم 5دیگه چیزی به اسم فرجه و تعطیلات میان ترم برام معنایی نداشت چون کلا سیستم امتحان دهیمون فرق میکرد و پایان هر کورس و بخش امتحان داشتیم و بلافاصله بخش بعدی بدون یه روز وقفه شروع میشد.

من که الان بعد دو روز ونیم بیمارستان بودن اومدم خوابگاه دلم تنگ شده یه جور خاصی!تو این 7سال من حتی یک روز نبوده تلفنی با مامانم حرف نزده باشم هر عصر تلفنی حرف زدیم البته بماند خیلی روزها خیلی بیشتر از 2_3بار حرف زدیم و با بابام هر یکی دو روز یه بار و موندم بچه هایی که چند روز یه بار حرف میزنن چطور طاقت میارن من که نه خودم نه مامانم نمیتونیم یه روز طاقت بیاریم...خب فعلا همین.

خدایا کمکم کن ...


نظرات (1)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
فکر نمی کردم شرایط مرخصی و تعطیلات پزشکی ها اینقدر سخت باشه
چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت 10:58
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خیلی بدتر از چیزی که بشه تصور کن