X
تبلیغات
رایتل

روزنوشت های یک پزشک طرحی

_اقای مسنی که هر چی میخوایم مرخصش کنیم نمیره و شروع میکنه1داد زدن که بخدا من نمیرم!!!و الان مشخص شده قبلا سابقه داشته وقتی بخش عفونی بستریش کرده بودن 1 ماه مونده بود و به بدبختی انداختنش بیرون!

_مریضی که در نهایت تشخیص کنسر براش داده شد و من با نگاه کردن به چشمای بی فروغش شاهد درد کشیدنشم.ِِِو فقط میتونم براش مسکن اردر کنم...

_اقای38ساله کیس هنوخ شان لاین...

-مریضای مسنی که گاهی خیلی بی حوصلن و فقط غر میزنن!

_کشیکایی که بعضی اروم و بعضی به قدری سخت میشن که خودت پا به پای مریض جون میدی!

_جشن فارغ التحصیلی و پایان نامه ای که در هاله ای از ابهام قرار دارن!

_دلتنگی برا خانواده و ترس از اینده!

_دلی که از همه ادما خسته شده و چشمای درشتی که دیگه نمیخندن...



نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.