روزنوشت های یک پزشک طرحی

ساعت11ظهر خسته و کوفته برمیگردم پاویون .از5صبح که رفتم بیمارستان کل 6ساعتو ننشستم و کار داشتم.ابرو کمون رو تخت درازکشیده و داره لباس میبینه تو یه کانال میگه دوست دبیرستانم از ترکیه لباس میاره میگم عجب شغلی انتخاب کرده ها.میگه اره اونکه فقط دنبال خوشگذرونیه همش شماله .ز میگه عکسشو ببینم و ابرو کمون یه عکس نشون میده چندتا دختر و پسر نیمه برهنه میخندم میگم مثل این عکسایی که تو اینستا پر شده ابرو کمون میگه اره همش شماله یا مهمونی عکساشم میفرسته تو گروهمون .ز میگه عجب خوشی میگذرونه که من میزنم به شوخی که مرسی که ما رو از نزدیک با یه پلنگ اشنا کردی و این میشه سوژمون و3نفری کلی میخندیم و ادامه میدم تصور کن یه شاخ اینستا از نزدیک و اونا غش میکنن از خنده .میگم تصور کن وسط چت تو گروه اون میگه بچه ها من امشب مهمونی دارم یهو ابرو کمون میگه ببخشید بهم زنگ زدن مریضم حجم ادرارش کم شده .وای ببخشید مریضم چند روزه شکمش کار نکرده باید برم و باز کلی 3نفری میخندیم به اینهمه تفاوت دو زندگی!

راستش من ترجیح میدم همون 2نصف شب زنگ بزنن بیا مریض داری و برم اورژانس.ترجیح میدم همین5صبح رفتنا و یک سره دویدن دنبال کارای مریضامو.من همین زندگی رو با همه استرس و دغدغه و اعصاب خوردیشو گرسنگی و تشنگی کشیدناش و خستگیاش دوس دارم و اینو ترجیح میدم به شمال رفتنا و پارتی رفتنا...البته هر کس یه هدفی داره یه دید داره به زندگیش. همین الانی که من به پایان نامم فکر میکنم.نگران طرحم هستم .حرص میخورم برای تخصص باید چیکار کنم از اون نزدیکتر فردا که کشیکم چه ساعتی برم که20تا مریضمو وقت کنم تا قبل اومدن استاد ببینم و براشون اردر بذارم اون ادم حتما به فکر مهمونی اخر هفته ست که چی بپوشه!مطمئنا اون جوونیشو صرف خوشگذرونی کرده وقتی ماها حتی تابستونم بیمارستان بودیم ولی من راضیم و این برمیگرده به تفاوت دید ادما به زندگی فقط میخواستم بگم چقدر تفاوت تو سبک زندگی دو همکلاسی قدیمی وجود داره چقدر نگاه ها متفاوته ...

نظرات (1)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
بهترین شیوه زندگی برای هر کس اونیه که رضایت درونی بیشتری بهش میده و همین میشه که یه نفر از شرایطش کمال لذت رو میبره در حالی که یه نفر دیگه ممکنه اون شرایط رو غیرقابل تحمل بدونه
این برمیگرده به انتظارات ما از خودمون و زندگی
جمعه 24 دی 1395 ساعت 19:43
امتیاز: 1 0
پاسخ:
دقیقا