X
تبلیغات
رایتل

روزنوشت های یک پزشک طرحی

دراز کشیدمو و تو اینستا میچرخم و یه دفعه دلم تنگ میشه برات و میرم تو پیجت فقط3تا عکس گذاشتی از خودت که مال خیلی وقت پیشه...یکی از عکساتو باز میکنم و بهش خیره میشم و به این فکر میکنم چرا!؟چرا تو برام خاص شدی از بین همه ادمایی که اینجان و چرا اینهمه حس متضاد دارم بهت و وقتی به این فکر میکنم که دیگه نمی بینمت دلم میگیره با اینکه ندیدنت برام بهتره ولی ته دلم خالی میشه ِِ...میدونم اینجا نیستی و دیگه این بیمارستان کشیک نداری ...یادمه یه باراینجا نوشته بودم اخرین تصویری که ازتو توی ذهنم میمونه کی و کجاست میدونی اون اخرین تصویر,یه تصویر محو از پشت شیشه های عینک یه مریضه وتویی که سرما خوردی و ماسک زدی و بینهایت بی حوصله ای ...اره این اخرین تصویر از توئه ساعت 7صبح روز یکی از جمعه های دی ماه تو اورژانس و اولین تصویر از تو یه روپوش سفیده درحال احیای مریض بخش داخلی...ببین من تصویر تک تک لحظاتو تو ذهنم دارم...لحظاتی که تو این اورژانس باهم حرف زدیم و خندیدیمو حتروغیبت کردیم!لحظاتی که قهر بودیم و لج کرده بودیم با هم لحظاتی که حتی سلام نمیکردیم و جز بی اعتنایی چیزی تو نگاهمون نبود...من همه رو به یاد دارم...تا همیشه ی همیشه تنها پس زمینه ذهنم از شهری که درس خوندی تویی!میدونی عاشقت نیستم ولی ته دلم خالیه میدونم تو هم تا خرداد اینجایی وطرحت تموم میشه هرچند من هفته های اخرمو میگذرونم ...نمیدونم شاید دوس دارم یه بار دیگه ببینمت برای اخرین بار نمیدونم شایدم نه... تو این یک ماه باقی مونده امیدی به دیدنت ندارم وقتی دیشب به یکی از اقایون پرستار اورژانس میگفتم بخش اخرمه میگفت یه روز دلت تنگ میشه برای این اورژانس خندیدم و گفتم شاید.ولی مطمئن بودم دلم تنگ میشه نه برای اساتید و همکلاسیام نه برای پرستارا که فقط و فقط تنها چیزی که باعث میشه یه روزی دلم ب ای اینجا تنگ شه تویی اره فقط تو...

بیخیال من از عشق نمردم این حس متناقض که دیگه جای خود داره...


نظرات (1)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
مریض مصلحت خویش نمیداند

به شوری وتلخی زمانه قانع باش
یکشنبه 10 بهمن 1395 ساعت 22:36
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سخته