روزنوشت های یک پزشک طرحی

روزای تکراری...راستش این روزای اخر حوصله رفتن به بیمارستانو ندارم.دوشنبه اخرین کشیک دوران اینترنی رو دادم .17ماه اینترنی ویه عالمه کشیک که همش پراز خاطره بود حالا چه خوب چه بد...چه شبایی که به امید دیدن دکتر میرفتم اورژانس!چه روزایی که گذشت هرچند تا 30بهمن بخش دارم ولی دیگه کشیک نه!مریضای خوشحال وبدحالی که داشتم چقدر استرس وبیخوابی وگرسنگی و چه وقتایی از خستگی دیگه نایی نداشتی ومجبور بودی سرپا بمونی .خیلی وقتا یک دقیقه نشستن و یه ربع خواب ارزوت بود .کشیکا باهمه سختیاش تموم شد.هنوز جشن و دفاع مونده.علیرغم اصرارم برای اینکه هفته اینده دفاع کنم استاد راهنمای گرامی فرمودند وقت ندارن!نمیدونم شاید خیری توش بوده بگذریم.هنوز دکتر رو ندیدم نمیدونم برگشته یا نه ولی راستش دلم تنگ شده و باید به ندیدنش برای همیشه عادت کنم و این هم جزئی از زندگیه ...

نظرات (1)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
به خیری و خوشی تموم میشه خانم دکتر
پنج‌شنبه 21 بهمن 1395 ساعت 11:55
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی