X
تبلیغات
رایتل

روزنوشت های یک پزشک طرحی

تو ارایشگاه رو صندلی نشستم و یه اهنگ شاد از بنیامین کل فضارو پر کرده و ارایشگر داره با دقت رو ابروهام کارمیکنه ولی دل من بینهایت گرفته به دو شب دیگه فکر میکنم و جشن فارغ التحصیلیم و به این فکر میکنم که چقدر یهو امروز دلم خواسته بود که کنارم باشی که چی میشد اخر عشقمون چیزی جز این بود که من با ذوق عکسایی که اتلیه با لباس فارغ التحصیلی گرفتمو برات بفرستم و تو مثل همیشه ازم تعریف کنی و من ذوق کنم که درنگاهت خوشگلم و یاد تو که بعدمدتها اومده باعث میشه چشام اشکی شه ولی نمیذارم اشکام بریزه که ارایشگر نگه چه سوسول!اخه اونکه نمیدونه یه زخم کهنه امروز سر باز کرده و داره همه وجودمو میسوزونه .گیلبرت چقدر جات خالیه این روزا کنارم اخه این زخم چرا هر چند وقت یه بار همه روح و روان منو بهم میریزه و منو میبره تو لاک خودم و بیخیال همه دنیا میشم گیلبرت چرا یادت برای همیشه نمیره مثل خودت چرااااا...اخ که این بغض لعنتی داره منو میکشه ..

نظرات (1)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
لعنت بهت اشکم در اومد.... راستی خیلی بی معرفتیا اصلا یادت رفت مارو
دوشنبه 25 بهمن 1395 ساعت 21:53
امتیاز: 0 0