X
تبلیغات
زولا

روزنوشت های یک پزشک طرحی

امروز وقتی مردک عربده میکشید اونم سر کشیکای عید که با زن عوضی تر از خودش روزای اول عید باشن خیلی خودمو کنترل کردم ولی یه حایی داد زد خانم دکتر شانس اوردی زنی وگرنه جوری میکوبیدم رو این میز که بفهمی دیگه عصبانی شدم و گفتم من سرپرست این درمانگام و اینجوری صلاح دونستم و به کسی مربوط نیست!
نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.