روزنوشت های یک پزشک طرحی

3روز دیگه میشه یکسال که از بودنم اینجا میگذره روزی که قدم به این شهر گذاشتم فکر نمیکردم اینقدر اتفاقات غیرمنتظره برام بیفته فکر نمیکردم مسیر زندگیم عوض شه کی فکرشو میکرد اخه...یک ماه روستا رفتنم...حضور کچله و حسین...سرپرستی درمانگاه ....و خیلی چیزای دیگه .چقدر خاطره دارم خیلیییی خیلی زیاد باورم نمیشه یک سال گذشت باورش سخته...
نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.