X
تبلیغات
زولا

روزنوشت های یک پزشک طرحی

یه ساعت مونده به سال تحویل همکارم زنگ زد گفت پاشو بیا پانسیون من مامانم اینا اومدن پیشم منم قبول کردم با اینحال برا خودم هفت سین چیدم با سبزه وماهی که راننده درمانگاه برام خریده بود و اینه دندونپزشک خخخ.بعد تحویل سال با خانوادم حرف زدم تلفنی و امروز صبح و عصر درمانگاه بودم مثل اینکه مردم اعتقاد چندانی به عید ندارن چون مثل همیشه شلوغ بود!

یه چیز بگم واقعا دلم میخواد زودتر طرحم تموم شه واقعا خسته شدم راستش کلا از دوری خسته شدم ...

اهان به خیلیا عیدرو تبریک گفتم جز کچله وقتی قهره به درک.

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.